تبليغاتX
..... سمبل سرای دوستان
در شهر زادگاهم زنی با دخترش زندگی می کرد . آنها عادت داشتند که در خواب راه بروند .

در یک شب تابستانی زیبا وخاموش آن زن و دخترش که بر حسب عادت در خواب راه می رفتند

در باغ مه گرفتهشان به هم رسیدند . در باغ راه می رفتند که مادر به دختر گفت:(( خدا

نا بودت کند دشمن شرور !تو جوانیام را تباه کردی و زندگی ات را بر ویرانه های زندگی من

بنا کردی !کاش می توانستم ترا بکشم!))

دخترش در جواب گفت :(( ای زن خودخواه ؛ منفور پیر که بین من وآزادی سد شده ای ؛

ای کسی که می خواهی زندگی من  بر گر دان زندگی بی نورت باشد !کاش مرده بودی!))

در این لحظه خروس آواز خواند و آنها که در باغ راه می رفتند از خواب بیدار شدند.

مادر با مهربانی گفت: (( توئی کبوتر من ؟!))

و دختر به شیرینی جواب داد :(( بله ؛ دخترت هستم مادر مهربان من !))

جبران خلیل جبران

الان من و شما بیداریم؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 16:10 توسط سمبل |

سلام

جسارتا اینجانبان مجنون و سمبل تشکیل حزب دمکراستیک رو از همین جا اعلام میکنیم.

با توجه به اوضاع مغشوش مملکت ودر جهت سامان دادن به این نابسمانی ها بر آن شدیم تا با تشکیل یک حزب جدید به یاری ایرانیان بشتابیم.

لازم به ذکر است که سیاست اصلی این حزب سیاست گریزی است.رسما اعلام میکنیم که ما رجل سیاسی نیستیم و زیر علم هیچ کس سینه نمیزنیم.

در قدم اول جهت تعیین مدیر کل حزب یک رای گیری بین اینجانب(مجنون) و سمبل برگزار شد که بنده با توجه به اینکه خود را کارشناس ارشد در همه امور میبینم به خودم رای دادم و سمبل نیز به خود رای داد در نتیجه بنده با اکثریت قاطع ارا به سمت دبیر کلی حزب دمکوراستیک برگزیده شدم تا کور شود چشم هر انکس که نتواند دید.در قدم بعدی ما تصمیم گرفتیم جهت سازماندهی بهتر امور تعدادی معاونت برای بخش های اجرایی حزب تعریف کنیم .تعدادی از معاونت ها که تاکنون به تصویب شورای مرکزی حزب ریسده است با خلاصه ای ازشرح وظایف آن در ذیل آمده است:

1:معاونت عشق و دوستی: تنظیم و اجرای قانون و رسیدگی به جرایم اینترنتی

2:معاونت صلح: رسیدگی به امور جنگ

3:معاونت حقیقت: اخبار - سرگرمی - آموزش و هنرهای زیبا

معاونت فراوانی: تجمع اوری و توزیع مجدد ثروت

معاونت تنظیف افکار عمومی: پیرایش افکار عمومی و سرکوب شایعات و جلوگیری از تشویش اذهان عمومی

بقیه معاونت ها بعدا اعلام میگردد.

با توجه به اینکه این حزب(دموکراستیک) حزبی نو پا میباشد بر آن شدیم از بین متقاضیان واجد شرایط جهت عوضویت در حزب ثبت نام نماییم.

توجه به عوامل زیر جهت عضویت در حزب ضروری میباشد:

1:اعضای عضو اجازه هیچگونه تفکر و تصمیم گیری ندارند مگر آنکه به مناسب بالایی برسند و در ان صورت هم باز اجازه تفکر ندارند و فقط میتوانند در پروسه تصمیم گیری شرکت نمایند( جسارتا گوسفندی عمل کنند)

2: هر عضو فقط میتواند با یکی از اعضا داخلی ازدواج کند و هدف ازدواج هم باید به دنیا اوردن فرزندانی باشد که در جهت خدمت به حزب تربیت شوند

3: پایه و اساس ازدواج ها باید نفرت باشد و اگر زوجین عاشق همدگیر شوند یا حتی کمی نسبت به هم علاقه پیدا کنند ازدواج ایشان کان لم یکن تلقی میشود.

جهت اگاهی از دیگر برنامه ها و اهداف حزب و همچنین اشنایی بهتر با شرایط عضویت در گروه منتظر بیانیه های بعدی با باشید.

ضمنا ازپیشنهادات شما جهت اعتلای برنامه های حزب استقبال میکنیم. به امید روزی که همه دمکراستیکی شده باشند.

امضا: مجنون( دبیر کل حزب دمکراستیک)

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:11 توسط سمبل |

هرگز به چپ نپیچید. چرا؟ چون ممکن است به دره سقوطانده ! شوید و اگر سقوطانده نشوید، مثل آقا لاریجانی که عمری به راست پیچیده، اما یک بار دستش لرزیده و به چپ پیچیده، استیضاح می‌شوید.

- هرگز چراغ نزنید. چرا؟ چون شما را به همراه ماشین‌تان می‌خوابانند. چرا؟ چون می‌گویند چراغی که نشان دادی به آمریکا بوده.

- اگزوزتان دود سیاه ندهد. چرا؟ چون می‌گویند سیاه‌نمایی می‌کنید.

- دود سفید هم ندهد. چون می‌گویند دارید انقلاب رنگی می‌کنید.

- رنگ سبز هم به ماشین‌تان آویزان نکنید. چرا؟ چون شیشه‌تان می‌شکند، یا کاپوت‌تان غُر می‌شود.

- شب‌ها ساعت 9 بوق نزنید. چون براندازی صدادار محسوب می‌شود و قابل پیگیری است.

- با چراغ روشن هم در طول روز حرکت نکنید. چرا؟ چون براندازی منور محسوب می‌شود و از اهم منکرات است.

- برای کسی بوق نزنید. چون در کل بوق زدن در ایران یک‌جور بی‌ناموسی است.

- ماشین‌تان هم خراب نشود. چرا؟ چون ملت ممکن است به شیوه معناداری انگشت دست‌شان را به شما نشان بدهند، اما مطمئن باشید کسی شما را تا تعمیرگاه بوکسور نمی‌کند.

- بنزین تمام نکنید. چون امکان ندارد کسی برای‌تان نگه دارد و چهار لیتر بنزین به‌تان بدهد.

- از کسی سبقت نگیرید. چون طرف به صورت لفظی به خواهر مادرتان اشاره مستقیم می‌کند.

- جلوی در خانه و پارکینگ کسی پارک نکنید. چون صاحب آن خانه این حق را بر خودش مسلم می‌داند شما را پنچر کند. اما اگر کسی جلوی در شما پارک کرد، پنچرش نکنید، چون احتمالا یکی می‌زند زیر گوش‌تان، و البته این را هم حق خودشان می‌دانند.

- در صندوق عقب ماشین، جز بنزین، نوشیدنی دیگری نگذارید.

- وقتی خلاف می‌کنید برای اینکه جریمه نشوید، رشوه ندهید. یا اگر رشوه می‌دهید زیاد ندهید که بازار را خراب کنید.

- آشغال، ته سیگار و آب‌دهان‌تان را از شیشه بیرون نیندازید. آن‌ها را بریزید در کیسه و بعد کیسه را پرت کنید بیرون.

- با دیدن مامور، ماشین را به آرامی نگه دارید و با دیدن لباس شخصی قبل از نگه داشتن ماشین، تلفنی از خانواده خداحافظی کنید.

- هرگز تند نروید. مگر اینکه مناظره تلویزیونی باشد و آقا ضرغامی او.کی را به شما داده باشد.

- با ماشین‌تان از روی کسی رد نشوید. مگر اینکه گفت‌وگوی ویژه خبری باشد یا نیم‌ساعت وقت ویراژ دادن اضافه داشته باشید.

روزنامه اعتماد ملی - ستون فال قهوه - 6 تیر 1388 - پوريا عالمي
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 1:30 توسط سمبل |

سلام

اگر دنیا رو به شما بدهند چکار میکنید؟ من امروز اومدم و این سوال رو از چند تا از شخصیت های سیاسی و بعضا غیر سیاسی مشهور و نیمه مشهور و نامشهور پرسیدم و البته با توجه به روحیاتی که از اون ها سراغ داشتم جواب رو از جانب ایشان دادم

لازم به تذکر است هر کدام از اشخاصی که در زیر نام اون ها برده میشه در صورت هرگونه اعتراض در مورد تحریف سخنانشون میتوانند شکایت خود را به مراجع قاونی ابراز دارند تا رسیدگی شود خواهشمند است معترضین محترم از هرگونه اقدام به راهپیمایی و اعتراضات خیابانی جدا خود داری فرمایند .....اصلا ما حاضریم جوابیه های دوستان رو در همین وبلاگ منتشر کنیم.....

اگه دنیا رو به شما بدهند چه کار میکنین؟؟

محمود احمدی نژاد:دنیا مال ما هست...مدارکش هم موجوده....!!!! یعنی شما میگین نیست؟؟

 میرحسین موسوی: من مخالف این بذل و بخشش های بی قاعده هستم....من مخالف این بی قانونی ها و بد اخلاقی ها هستم.....به هر حال من چیز میکنم....اصلا من چیز دارم

مهدی کروبی: من باید از کارشناس هام سوال کنم.اصلا بزارید کارشناس ها خودوشون نظر بدن.

 محسن رضایی: من 12654منطقه فدرال اقتصادی ایجاد میکنم تا فشار از روی گرده مردم دنیا برداشته بشه...من امنیت دنیا رو تامین میکنم.

نخست وزیر انگلیس:ما دنیا رو بین تمام ملت ها تقسیم میکنیم.....بعد با حیله و نیرنگ اونا رو مستعمره خودمون میکنیم

رییس جمهور افغانستان: ما از این شانس ها نداریم

طالبان: ما به مبارزات خودمون در حالی ادامه میدهیم.....

یک مقام سیاسی که نخواست هویتش فاش بشه: من دنیا رو بین اسراییل و فلسطین به طور مساوی تقسیم میکنم.....بقیه اگه جرات دارن برن حقشون رو از این دو تا بگیرن

اقای الهام:هههههههههه...ما برای دنیا برنامه داریم.

اکبر هاشمی رفسنجانی: حالا که دنیا مال ما نیست کلی حرف واسمون در اوردن.....

باراک اوباما:من تغییر میدم دنیا رو...کلا عوضش میکنم

         کرباسچی:در این صورت من جام زهر رو مینوشم و با امریکا رابطه برقرار میکنم

یه مقام امنیتی عراق: وااااااااااااااااای دوباره میخواد جنگ بشه.

کفاشیان:ههههههههههههههههههههه

پوتین: نصفش رو خودمون بر میداریم....نصفش رو هم تقدیم میکنیم به کشور دوست و همسایه ایران....بعد طی یه قرارداد ننگین اون نصفه رو هم ازشون پس میگریم.

نخست وزیر چین: یه کپی از دنیا میگریم....اصلش رو برای خودون بر میداریم..کپی رو هم میفروشیم به ملت.

پادشاه عربستان: ما هر چی داریم متعلق به دوستان امریکایی هست.

معمر قذافی: یه بار گول وعده هاتون رو خوردم برای هفت نسل بعد از خودم کافیه.

رهبر کره شمالی: ما خودمون بمب اتمی داریم.....

فردوسی: من دنیا رو میفروشم و با پولش ازهفت خان رستم فیلم میسازم....تا دهن هرچی هااالیودی هست رو ....ببندم.

حافظ: سندش رو میزنم به نام همان دخترترک شیرازی خال هندی دار...تا کور شود هر آنکه نتواند دید.

سعدی:سر از پای نخواهم شناخت.

سقراط: به نظرم پشت این سوالت یه دنیا فلسفه  خوابیده.

چنگیز مغول: به سربازام دستور میدم تا آتیشش بزنن.

دنیا رو به شما بدن.....چکار میکنین؟

سهراب سپهری: دل خوش سیری چند.....

 امضا:مجنون

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 0:30 توسط سمبل |

چند سال پیش با چند تا از دوستان دور هم جمع شده بودیم.....حالا یادم نیست به چه مناسبتی...دقیق هم یادم نیست که همگی جمع شده بودیم خونه دوستان یا همه بچه ها اومده بودن خونه ما.....ولی یادمه که یکی از بچه ها یکی از دوستاش رو با خودش اورده بود که ما اون رو نمیشناختیم....شایدم فقط من اون رو نمیشناختم و بقیه بچه ها میشناختنش...اون روز همون دوست دوستم یه چیزی گفت که حالا دقیقا یادم نیست چی بود و لی یادمه وقتی اون  حرف  رو زد من یه جوری شدم....حالا چه جوری شدم دیگه یادم نیست.فکر کنم دوست دوستم درباره اتفاق عجیبی که برای یکی ازدوستاش افتاده بود و اتفاقا دوستش هم دوست مشترک دوست ما بود برامون تعریف کرد ولی هر چی فکر میکنم یادم نمیاد که چه اتفاقی برای دوستش افتاده بود. وقتی اون دوست دوستمون تعریفش تمام شد یکی از بچه بلند شد و گفت بابا موضوع رو عوض کنین...ما دور هم جمع شدیم که غصه هامون رو فراموش کنیم نه اینکه یاد غصه هامون بیفتیم......حالا یادم نیست ما اون موقع چه غصه هایی داشتیم که دور هم جمع شده بودیم تا فراموشش کنیم....اصلا یادم نیست که موضوع بحث رو عوض کردیم یا نه....نمیدونم از دوستم پرسیدم تو چه غصه ای داری تا کمکش کنم یا نه....شاید هم خود من یه غصه داشتم که دوستام اومده بودن دورم تا اون رو فراموشش کنم......اصلا یادم نیست که اون روز ما دور هم جمع شده بودیم یانه......فقط یه لحظه خاطرش توی ذهنم روشن شد که گفتم براتون تعریف کنم...

امضا:مجنون

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 16:18 توسط سمبل |